تبليغاتX
پدران آسمانی - نامه لیلا معین به پدرش
پدر آسمانی من ، روزت مبارک!

هوالمحبوب

 

به کوی میکده یارب سحر چه مشغله بود 

                 که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشغله بود

حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنی است 

                 به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود

مباحثی که در آن مجلس جنون میرفت  

                 ورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود

 

خواستم حالا که به روز پدر نزدیک می شویم برایت نامه بنویسم. خب از کجا شروع کنم ؟ تو را چه خطاب کنم ٬ پدر؟ اولین بار که هیچ آخرین باری هم که تو را به این نام خوانده ام به خاطر نمی آورم. هر وقت هم که این واژه را شنیده ام مساوی بوده با تفنگ٬ خون٬اخلاص ٬اسطوره ٬ایثار ٬شجاعت. نه...نه...اینها را نمی خواهم اصلا مگر همه برای اینکه پدر خوبی یاشند باید این چیزها را داشته باشند ؟ ببین هنوز مخاطب ندارم اما دارم مینویسم. فکر کنم آهان آسمانی٬ این بهتر است قهرمان مرد آسمانی .                                                                                                 

سلام مرد آسمانی! می خواهم برایت نامه بنویسم ٬اما نه مثل بچه هایی که حضور فیزیکی پدر را کنار خود دارند و مهربانی های او رادر حق خود با نوشتن نامه یاد آوری می کنند. نه٬ نمی خواهم از نبودنت بگویم ٬بلکه قرار است از نیمه ی پر آن بگویم ٬از مهربان بودنت. چه اگر بخواهم از نیمه ی خالی آن بگویم ٬نامه که هیچ باید چند جلد کتاب بنویسم. بماند «عید است و آخر گل و یاران در انتظار» پس «ساقی به روی ماه ببین ماه و می بیار» گفتم از مهربان بودنت ،حتما تعجب می کنی بابایی که دختر سه ساله اش را بدون خداحافظی ترک می کند مگر مهربان هم می شود ؟ چه کنم من هم مثل خودت کارهای عجیب غریب زیاد انجام می دهم! یادت هست توی نامه ات نوشته بودی: لیلا کوچولو حتما داری می خندی بخند تا دنیا به رویت بخندد. نمی دانم به خاطر حرف توست یا همان ویژگی کودکی ام که هنوز هم لبخند را فراموش نمی کنم. می خواستم از مهربانی هایت بگویم ،احساس میکنم یه جورایی سفارشم را پیش خدا کرده ای چون آن یکتای نازنین هیچوقت من را تنها نگذاشت اصلا احساس میکنم بیش از حد به من لطف می کند. ولی یادت باشد من هم دختر خوبی یرایت بوده ام و فکر می کنم هدیه ی یک مرد آسمانی به دختر خوبش به جز این هم نمی تواند باشد. خوش به حال من که هدیه هایم آسمانی است!! من قدر هدیه های آسمانی تو را می دانم و از بارش باران لطف آن معبود بی همتا تا نهایت توان بهره می گیرم. چشم هایم را می بندم و زیر باران عاطفه ی آن لطیف عزیز راه می روم. وه...که چه لذت بخش است با گونه های خیس ،در خنکای یک شب بارانی ،گام برداشتن در یک راه طولانی با حس سنگینی نگاه دو چشم روحانی.                       

آهای مرد آسمانی هنوز هستی! می خواستم مهربانی هایت را در روز پدر جبران کنم در این فکر بودم که چه هدیه ای برایت بگیرم ،اصلا چگونه به دستت برسانم ؟ باز هم فکر کنم کار خودت بود یعنی یکی دیگر از آن هدیه های آسمانی. با من تماس گرفت ،نمی شناختمش ،وقتی حرف زدیم دیدم که او هم دختر یک مرد آسمانی است. گفت می خواهیم جشن بگیریم ،با خیلی از آنهایی که فرزندان مردان آسمانی اند. جشن دیدار با پدران آسمانی! وچه اسمی بهتراز این می توانست داشته باشد؟ چون جشنی بود برای مردان آسمانی که پدر بودند. نه فقط پدر ما که پدر همه ی بچه های ایران. به خاطر همین هم از همه دعوت کردیم ،چه آنها که پدران آسمانی داشتند و چه آنها که پدران زمینی. حالا هم چهار روز مانده به جشن ،جشن دیدار با پدران آسمانی ،همه می آییم پیش شما ،بهشت زهرا ،گلزار شهدا وهدیه هایمان را همان جا به شما تقدیم می کنیم. می آییم پیش شما تا مطمئن شویم خودتان هم توی جشنتان هستید. راستی شاید هما بچه ها فرصت نکنند به بابا هایشان نامه بنویسند ،شاید اصلا بعضی با آنها قهر باشند. فکر کنم آنها هم بیایند. پس خودت دوستانت را دعوت کن ،همه ی آنها یی را که می دانی آسمانی شده اند. غافلگیر شدی نه چون این اولین باری است که بچه های مردان آسمانی برایشان جشن می گیرند آن هم در خیلی از جاهای ایران. پس همه بیایید. چون اگرخوشتان بیاید تصمیم داریم هر سال برگزارش کنیم البته با شکوه تر از سال قبل. همه ی کارهایش را هم خودمان انجام دادیم. خیلی سخت بود ،خودت می دانی که باید از چه چیزهایی عبور می کردیم تا اجازه می دادند خودمان کار کنیم. آخه از وقتی شما رفتید همه می خواستند بابای ما باشند ولی ما دیگر یزرگ شده ایم و می خواهیم نشان بدهیم برای اینکه به بابایمان تبریک بگوییم نیاز به کمک دیگران نیست. پس کار خودمان است خود خودمان. وای! چه جشنی می شود، جشن دیدار با پدران آسمانی با همت فرزندان مردان آسمانی. هم جشنمان بی نظیر است ،هم مخاطبان جشن ،و هم برگزار کنندگان آن. ابراز مهربانی این همه فرزند شهید به پدران آسمانی شان خیلی دیدنی می شود.                                                                                 

 

      

تهران        

  13/5/85      

لیلا معین      

                                                                               

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط نسل سوم  |